تبليغاتX
لب ِ دریائی ها
عبدالحسین فخرائی
 

شکل این حرف ها نیست این یارو که دم ـ سوراخ ـ جوالدوز یکی به خودت نزن به من حتمن!

شکل زبان درآوردن مترسکی که در سایه ی آب های اورشلیم به کوچه زد

ـ قیافه می گیری به دهانی که چفت و بست حسابی ندارد ، مردک!

قد ـ چند مزاحم ـ محترم در اطراف ـ رینگ ، راند چهارم به بعد بشمار ( یک دو سه ...) حالا کو تا ناک دان

بادمجان خوراکی ست که بهتر باشد در کوله ی هیمالیا هی بالا برود

زیر زبان من نرو که اورست بلندی دارد یا برف های کلیمانجارو جای ـ سر خوردن است

در ـ کلاس ـ اکابر می شود کاهگل کرد با دهان ـ کف آلود که مست نمی داند  

ببخشید! می شود همه تان ببخشید لطفن !

ساعت ـ مچی ام مقداری مانده به خودش بپیچد خوابم را بردارد از روی متکا

باد ـ ناخوانده کلاه جابجا می کند

به شرع ـ مقدس ـ رفتار ـ من که آخرین نفر تو بودی که گذشتی      

این که ماست می بندد و قافیه برمی دارد مثل سر سلسله ی منقرض

این که دست هایش از آغوش من بیرون است

قصیده ی من قصیده ی من است که عاقبتش را چگونه تمام کنم

کسی نبودی که می گفت گفته باشم

دیوار ـ همسایه شکم ـ برآمده اش را انداخت گردن ـ رهگذری که از رو رفت 

( دوره ، دوره ی سلطنت آغا ترکمانچای که فکر ـ گوش ـ کر ـ مرا نکرد)

صدایت را بلند می کنی که از پا نیفتد/

بگذار شال ببندم به کمرت ـ حضرت عباسی ـ

بگذار گاهی هم می شود آی بمیری !    

+  88/08/15      |